
صدای عشق میآید ز معبد

عارف صبور
صدای عشق میآید ز معبد،
ولی از مسجدِ ما فحش و دشنام!
بُت آنجا صاحبِ شأن و شرف شد،
در اینجا خالق و مخلوق، بدنام!
بیشتر از سه سالی را هند بودم، تجربهی کاملاً متفاوتی از زندهگی بود. هر جا که معبد بود، حتماً در چند قدمی آن، مسجد و کلیسا هم قرار داشت. این آزادی و چندگونهگی دینی، فرهنگ تحمل، پذیرش و نرمخویی را در هند نهادینه کردهاست. تصور کنید شبهقارهای با یکهزاروپنجصد دین، چگونه در صلحی عجیب پابرجاست! زدوخورد و خشونتهای دینی و مذهبی بدون شک نیز وجود دارند، اما همانند جغرافیای ما و شما به سطح منطقه و جهان نیست! ما که شکر یکتا خدا و یکتا دین داریم، دنیا را گُل و گُلزار کردهایم!
مسلمانان هند نسبت به سایر مسلمانان جهان خوشاخلاق و نرمخوی تر هستند، شاید این تأثیر اتمسفیر نرمخویی هند است. مسلمانان هند، کمتر سر و صدای مردمکوبی و خشنگویی شان از منبر و لاودسپیکرهای مساجد بیرون میشود. اما از مساجد ما مخصوصاً روزهای جمعه و ماه رمضان، به جای دعوت مردم به نرمخویی، سر و صدای مردمکوبی، خشنگویی و روحیهکُشی مخصوصاً برای جوانان بلند میشود. از لاودسپیکرهای مساجد ما، به جز گناه و ثواب، جنت و جهنم، لعنت و نفرت، صدای دیگری بر نمیخیزد! شیخ محمود شبستری در گلشنِراز چه درست فرمودهاست:
مسلمان گر بدانستی که بُت چیست،
بدانستی که دین در بُتپرستیاست!
شبها را نسبتاً تا نیمهی شب بیدار بودم. در چند متری اتاقِ من معبدی قرار داشت. هر نیمه شب، موسیقی آرامی با صدای فلوت توله پخش میشد و تمام منطقه را آرامشی تعریفناشدنی فرا میگرفت و من نیز، این دوبیتی شبهشعر کفرآمیز را نوشتم.



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!
دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.