Skip to content
Aref SaboorAREF SABOOR

رود و جهیل | ذهنِ مستعمره | دوم

عکس عارف صبور

عارف صبور

خوانشِ ۶ دقیقه‌ای۳ میزان ۱۴۰۱ذهن مستعمره · یادداشت‌ها و اندیشه‌ها

ذهنِ مستعمرهبخش ۲ از ۸

بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی:
هم‌رسانی در اِکس
هم‌رسانی در لینکداِین
هم‌رسانی در تلگرام
هم‌رسانی در وَتسپ
هم‌رسانی در فیسبوک
لینک را کاپی کنید

اگر بعد از سی‌ساله‌گی تصمیم جدی‌ای برای رسیدن به رهایی و تجلیل از روز استقلال خود نگیریم، دیگر برای تغییر دیر، دشوار و حتی ناممکن خواهد بود. زیرا ممکن است درگیر روزمره‌گی‌های عادی و شرایط دشوار زنده‌گی شویم و کمتر فرصتی برای اندیشیدن و به‌خودرسیدن پیدا کنیم.

برای این‌که مرحله‌ی تصمیم‌گیری را محدود نکنم، سی‌ساله‌گی هم شرط نیست. اما من سی سالم را قربانی دادم تا تصمیمی برای به خودرسیدن بگیرم که هنوز به خود رسیدن کار سخت و دشوار است. اما فقط وارد جریانِ بودن خود شده‌ام و تازه جریان خودم را حس کرده‌ام این‌که نیرویی، حالتی، جریانی و چیزی، که حتی کلمه‌ای برای شان ندارم از من و در من، در گذر است که مخصوصِ من است! این نیرو، جریان و چیزی که از من و در من می‌گذرد، هرگز مرا به بیماریِ کشف، اختراع، کمال‌گرایی و توهم دانایی گرفتار نمی‌کند بلکه مرا متوجه می‌سازد در چه عالم بی‌جریانیای بسر می‌برده‌ام. هرچیزی که عبور دارد و تغییرپذیر باشد به بیماری منتهی نمی‌شود. صداقت مرا از نوشتنم حس کنید و شما نیز اگر در مرحله‌ی این جریان هستید، این جریان را در بدن تان جستجو کنید که بیشترین فرکانس را کدام قسمت بدن تان حس می‌کند. من که تمام این جریان را در طبقه‌ی بالای بدنم حس می‌کنم که آن را به نام کلّه می‌شناسیم. حالا این جریان چیست؟

صنف هفتم مکتب بودم، استاد جغرافیای ما جهیل را چنین تعریف می‌کرد که جهیل، ساحه‌ی وسیع آب ایستاده است که آب در آن به صورت طبیعی جمع شده و محاط بر خشکه می‌باشد. و در فرهنگ لغت عربی نیز چنین آمده‌است که جهله به بیابانی گفته می‌شود که انسان در آن جهت‌ها (چهار جهت اصلی) را گم کند و به ظن خودش در جهت اشتباه حرکت کند و فکر کند در آن راهی که می‌رود، راهِ درستی‌‌است! اما بهتر است به همان معنای جهیل خود ما متمرکز شویم. چون طبیعت همیشه عنصر شناخت ما و شماست برای همین این را مثال آورده‌ام. تا امروز من همیشه به ریشه‌ی واژه‌ها اندیشیده‌ام، به ویژه‌ همین جهیل، که جهله، مجهول، جاهل، جهل، جهیل و... از حیث صرف و اشتقاق چرا بهم نزدیک و شبیه است؟

بدون فلسفه‌بافی و بازی با کلمات، اصل مطلب این‌که، ما تا سی‌ساله‌گی یا بیست‌ساله‌گی یک جهیل هستیم! شاید بعضی‌ها زودتر از این محدوده‌ی سنی برای جهیل بودن شان پی‌برده باشند و آن جریان را که قبلاً ذکر کرده‌ام حس کرده باشند. باورها، عرف‌ها، گفته‌ها، کرده‌ها، دیده‌شده‌ها، شنیده‌شده‌ها و در کل تجارب در ما جمع شده‌است و از ما یک جهیل تشکیل داده‌است. چنانچه جهیل به خشکه محاط است، ما را نیز به خشکه و خشکی و انجماد محاط کرده‌است و از جریان مانده‌ایم!

بهتر است کلمه‌ی جریان را به رود تشبیه کنم چون رود نیز جریان دارد. بعد از سی‌ساله‌گی اگر تصمیم جدی‌ای بگیریم از جهیل به رود تبدیل می‌شویم. کمی از تفاوت آن بنویسم، جهیل آب ایستاده‌‌است و آبی‌است که از آسمان آمده است و تکثر کرده است و آب باران است. آبی‌است که می‌گندد چون جریان ندارد. هرچیزی که بی‌جریان است، می‌گندد، می‌پوسد و می‌خشکد. رود، از چشمه‌ساری سرچشمه گرفته است، از دل کوهی تراویده است و جریان پذیرفته‌است، چون این تراویدن جریان دارد برای همین رود نیز جریان دارد، زلال و شیرین است و برای همین آب چشمه، چشم را روشن می‌کند.

بعد از سی‌ساله‌گی ما نیز جریان پیدا می‌کنیم. از دل صخره‌ها عبور می‌کنیم، موج‌آفرین می‌شویم، به ساحل‌ها می‌خروشیم، درختان و گیاهانی از ما تجسم حیات پیدا می‌کنند و هر زنده‌جانی در کناره‌ی رودِ ما رنگ زنده‌گی و بودن می‌گیرد، به طبیعت موسیقی ایجاد می‌کنیم و این‌جاست که مهدی اخوان ثالث می‌گوید جویبار لحظه‌ها جاریست!

عنصری که ما را به جریان فرا می‌خواند اندیشیدن است! باورها از ما جهیل می‌سازد چون باور، عنصری جریان‌نا‌پذیر است، محاط به خشکه‌است، منتهی و مقید به یک تغییرناپذیر و یک قاطعیت است. وقتی می‌اندیشیم، جریانِ بودن خود را حس می‌کنیم. اما، باور، ما را از خود ما گرفته‌است و اجازه‌ی اندیشیدن نمی‌دهد، از جریان می‌مانیم و می‌شویم باورمند یعنی جهیل، ایستاده، که اگر برای همیشه بی‌جریان باقی بمانیم، طبعاً که می‌گندیم!

من باور را کاملاً محکوم نمی‌کنم. باورهای روانشناختی از قبیل باور به ارزش‌های انسانی، باور به اخلاقی استوار بر وجدان، باور به خود، خودی که انسانی و صلح‌طلب است، باور به پذیرش و هم‌دلی و... این باورها راهی برای جریان یافتن است و این باورهایی که ذکر کرده‌ام تغییرپذیراند، زیرا شرط باورمندی آن بستگی به جغرافیا دارد. شاید اخلاق و رفتاری که برای خود برگزیده‌ایم، در جغرافیای دیگر ناخوشایند باشد، برای همین گفتم این باورهای روانشناختی تغییرپذیراند که تغییر، فی‌نفسه هرگز بد نیست، بلکه نوعی سازگاری است!

اما باوری که از ما جهیل ساخته است، آن است که هرآنچه از نظر ما درست باشد، به این باور باشیم برای همه و همه‌ی جهانیان درست است. این می‌تواند فردی باشد یا جمعی! چون درستی که ما به درستیِ آن باور داریم، هرگز در جای دیگری و حتی در همه جای عالم درست نخواهد بود! این باور، باور استعماری است! و هرکسی که به این باور، خود را حبس کرده و از خود جهیل تشکیل داده است، یک موجود مستعمره است! زیرا خشکی نیز، استعمارگر است. دلیل ایستاده بودن جهیل آن است که خشکه آن را استعمار کرده است، وگرنه رخنه‌ای و راه کوچکی هم در آن خشکی پدیدار شود، حتی یک جهیل گندیده جریان پیدا می‌کند. در نتیجه این‌که، تا سی‌ساله‌گی و یا بیست‌ساله‌گی، ما یک جهیل مستعمره و گندیده هستیم و تمام جهان‌بینی ما، اخلاق ما، رفتار ما از همین گندیده‌گی و مستعمره‌گی فرمان می‌گیرد! و این تاوان بزرگ و بی‌رحمی است که در این برهه‌ی سنی می‌پردازیم!

بعد از سی‌ساله‌گی، یا هر سنی که، به این جریان برسیم، وارد دنیای زیبایی‌ها می‌شویم. معناها را خود برای خود برمی‌گزینیم، به بودن بیشتر فکر می‌کنیم تا ماندن، زیرا بودن یک جریان است و ماندن، بی‌جریانی است! وقتی وارد جریان بودن خود می‌شویم، خود برای خود می‌اندیشیم و دیگر کسی برای ما مسیر اندیشیدن تعیین نمی‌کند. و این‌جاست که دل تان را دردی تلخ و هم‌زمان درد شیرینی آزار می‌دهد. درد تلخ این که، سی سال تان هدر رفته است و همانند یک جهیل محاط به خشکه بودید و خیلی زمان نیاز دارید، تا با این جریان تازه محسوس، جریان پیدا کنید. و درد شیرین این‌که، خود را ملاقات کرده‌اید، موسیقی بودن تان به گوش تان رسیده است، خود را شنیده‌اید، آزاد هستید و اختیار کامل دارید تا معناها و مفاهیم را خود برای خود برگزینید، تولید کنید، حذف کنید و خود برای خود یک صاحب اختیار و یک موجودِ آزاد و استقلال‌یافته هستید! و پی می‌برید که باور سریع و نیرومندتر عمل می‌کند چون آسان است و نیازی به اندیشه کردن و خود را به زحمت‌انداختن نیست، باور چشم و اندیشه‌ی شما را فلج می‌کند و همیشه در تضاد با اندیشه است. و نیز پی‌ می‌برید که اندیشیدن زمانگیر است، انرژی نئورون‌های مغزی مصرف می‌شود و کاری زمانگیر است و به آسانیِ و قاطعیت باور نیست. و دیگر برای شما، کثرت باورمند بر اندیشمند هرگز جای تعجب نخواهد بود!

ادامه دارد...

بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی:
هم‌رسانی در اِکس
هم‌رسانی در لینکداِین
هم‌رسانی در تلگرام
هم‌رسانی در وَتسپ
هم‌رسانی در فیسبوک
لینک را کاپی کنید

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!

دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.

نوشته‌های مشابه

بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی